مرتضى مطهرى
309
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چيست ؟ » يعنى تو ماهيتش را براى من بيان كن و تشريح كن . در پاسخ اين سؤال ، يعنى وقتى كه شما مىخواهيد حد و تعريف يك شىء را بيان كنيد ، ذهن نظرش فقط به همان حاقّ ذات ماهيت است كه آن ماهيت را تشريح كند ، يعنى اجزاء آن ماهيت را بيان كند . اگر پايش را از دايرهء آن ماهيت يك قدم بيرون بگذارد اشتباه كرده و به خطا رفته است ، يعنى آن ديگر تعريف نيست . تعريف اين است كه مثلا بگوييم مثلث شكلى است كه سه خط بر آن احاطه كرده است . ولى يك وقت هست شما حكم مثلث را بيان مىكنيد ، مىگوييد مثلث مجموع زوايايش مساوى با دو قائمه است . در اينجا شما پايتان را از درون ذات ماهيت بيرون گذاشتهايد و چيزى را بر اين ذات بار مىكنيد ، حكمى را بر اين ذات حمل مىكنيد . اين معنا در تمام اشياء مىآيد . مثلا يك وقت هست كه شما انسان را تعريف مىكنيد و به اصطلاح پاسخ سؤال « انسان چيست » را مىدهيد ، مىگوييد « الانسان حيوان ناطق » ؛ و يك وقت هست كه مثلا سؤال « انسان چگونه است » را جواب مىدهيد و مثلا مىگوييد انسان موجودى است كه بر روى دو پا راه مىرود ( و يا يكى ديگر از خواص انسان را ذكر مىكنيد ) . اينها دو اعتبار است براى ذهن . پس ذهن اگر نظرش فقط به حاقّ ذات و ماهيت اشياء باشد و فقط بخواهد اجزاء ذات را بر ذات بار كند ، يعنى بخواهد ذات را تشريح كند كه چيست ، در اين اعتبار جز ذاتيات هيچ چيز ديگرى بر او قابل حمل نيست ؛ پا از درون ذات كه بيرون بگذارد اشتباه كرده است . اين را مىگوييم « حمل اولى ذاتى » . اين همان حملى است كه فقط در مقام تعريف قابل بيان است ( البته منظور ما تعريفات حدّى است ) . اما اگر ذهن ماهيت را تحقق يافته در نظر بگيرد آن وقت پا از درون ذات بيرون گذاشته و مىگويد اين ماهيت تحقق يافته در خارج ، چه اثرى و چه حكمى دارد ؟ در آنجاست كه غير از تعريف مثلث هزاران حكم ديگر بر مثلث بار مىشود و غير از تعريف انسان هزاران حكم ديگر براى انسان ذكر مىشود . در آنجا كه مرتبهء ذات را در نظر مىگيرد اعتبار اينكه اين ذات در خارج حقيقت پيدا كرده است اصلا مطرح نيست ، از اينكه تحقق يافته است يا تحقق نيافته است هيچ سخنى نيست ، هيچيك از اينها مطرح نيست ، فقط نظر به مرتبهء ذات است . ولى در مرحلهء احكام ، ذهن به ماهيت محض و مرتبهء ذات فقط كار ندارد ، بلكه اين ماهيت را حقيقت يافته و تحقق